قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

احساس آبی
هر رفتنی نشونه رسیدن نیست / ولی برای رسیدن همیشه باید رفت

 


این منم؟

 

 

وقتی با خودم خلوت می کنم ، می بینم توی چند ماه اخیر چقدر دیدم نسبت به مسایل تغییر کرده. چقدر پخته تر همه چیز رو تحلیل می کنم و  چشمم برروی بعضی حقایق بازتر شده.خدا رو شکر. احساس می کنم از یه خواب عمیق بیدار شدم و اطرافم تغییرات زیادی کرده. ولی انگار خودم زودتر از همه چیز تغییر کردم.خیلی خوبه که همه این تغییرات مثبت هست و رو به جلو.خیلی خوبه که اراده ام قوی تر شده و دیگه مثل قبل نیست که یه چیزی رو فقط تو رویا بخوام و فکر کنم تو واقعیت دست یافتن بهش غیر ممکنه.اصلن انگار که یکی منو از تو رویا پرتم کرده بیرون و می گه حرکت کن و ببین برای هرچیزی که آرزوت هست فقط باید تلاش کنی و از خدا بخوای کمکت کنه. بعد سر وقتش ببینی که آرزوت تو دستاته!

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب...
کلمات کلیدی :من ومن
نویسنده : ماه بانو تاریخ : جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧       نظرات ()

عوض کردن قالب

اینجا تار عنکبوت بسته بود! با عوض کردن قالب حال و هوای اینجا رو عوض کردم.




کلمات کلیدی :من ومن
نویسنده : ماه بانو تاریخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٤       نظرات ()

شب تولد

و امشب من بدنیا خواهم آمد,

تا بیابم چگونه زیستن را!

 تا بیابم چگونه دوست داشتن را

و چگونه دوست داشته شدن را!

من امشب باز بدنیا خواهم آمد

تا جشن بگیرم زندگی را

جشن بگیرم با تو بودن را

وجشن بگیرم زنده بودن را

و من امشب باز بدنیا خواهم آمد ,

 و دوست خواهم داشت زندگی را, خودم را

و بیش از هر کسی , تو را!




کلمات کلیدی :من و من
نویسنده : ماه بانو تاریخ : جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩       نظرات ()

سفر دبی

خوب خدا رو شکر همه کارامون راست و ریست شد و داریم با خانواده می ریم دبی. البته با یکی ازدوستای خانوادگی مون و خانم گلش! امیدوارم همه چیز اونطور که انتظار دارم پیش بره و خوش بگذره. بسیار به این سفر نیاز دارم.راستی امروز امتحان عکاسی داشتم واسه مدرک بین المللی که خیلی خوب بود و مطمئنم که قبول می شم .فقط می مونه امتحان عملیش!

پ.ن : جای همه دوستان رو خالی می کنم. راستی سوغاتی چی دوست دارین؟




کلمات کلیدی :سفرنامه
نویسنده : ماه بانو تاریخ : پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٤       نظرات ()

محرم

 

امروز روز بسیار تلخ ، عاشورا بود. مهربان همسر من و دخملی رو برد تعزیه تا واقعه کربلا رو ببینیم. دخملی واسه دیدن اسبها هیجان زده بود و وقتی که اسبا شروع به دویدن می کردن محکم منو می گرفت و می ترسید. منم تا می تونستم از مردم و مراسم عکس گرفتم. 10 روز اول محرم همیشه برام تلخ بوده با وجودیکه شیرین ترین اتفاق زندگیم که بدنیا اومدن دخملی بوده توی روز اول محرم بوده. دیشب داشتم خاطره اون روز رو براش تعریف می کردم و همینطور خوابی که اون شب دیدم:

من توی نه ماه بارداری ام هر روز قرآن و زیارت عاشورا می خوندم .یه روز مونده به محرم همون سال که من منتظر بدنیا اومدن دخملی بودم. احساس کردم که دیگه وقتشه که زایمان کنم. خیلی می ترسیدم.شب وقتی می خواستم استراحت کنم در حالیکه درد امونم و بریده بود به امام حسین (ع) گفتم: آقای من، توی این نه ماه من هر روز بهتون سلام دادم و به یادتون بودم الان بچه ام می خواد بدنیا بیاد خیلی می ترسم. می ترسم مشکلی پیش بیاد و بچه ام سالم نباشه . حالا شما هم به یاد من باش و یه بچه ی سالم از خدا برام بخواه. توی همین حال و احوال بودم که خوابم گرفت با وجود دردیکه داشتم! توی خواب آقا امام حسین(ع) رو دیدم که یه بچه سالم رو توی یه قنداق سفید گذاشت تو بغلم و من آروم شدم و خدا رو شکر کردم.از خواب که بیدار شدم صبح شده بود و درد دیگه داشت از پا درم می آورد . رفتم سراغ مامان بابام و بهشون گفتم که بریم بیمارستان، که بچه می خواد بدنیا بیاد و هر سه مون رفتیم بیمارستان دنا!

توی یه روز برفی زیبا، اول محرم ،دخمل زیبای من صحیح و سالم بدنیا اومد و  با اومدنش آرامش عجیبی رو مهمون دلم کرد.

وقتی که این اتفاقات رو به دخملی گفتم، خیلی خوشش اومد و گفت مامانی منم دوست دارم وقتی خواستم نی نی بدنیا بیارم امام حسین(ع) بیاد تو بیمارستان پیشم .نه تو خوابم! قربونش برم دخمل گلم که عاشق نی نی دار شدنه!




کلمات کلیدی :من و من
نویسنده : ماه بانو تاریخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به احساس آبی مي باشد.